![]() |
![]() |
|
| شهرخاليست اما، شرف نخل همانا باقيست.... جام بشکسته ولي عشق، بدست ساقيست |
|
به یادت هست مریم خواهرم، بابا و مامانم در آن ایام؟ چه زیبا بود آن ایام و آن شبهای آن ایام من و تو، احمد و زهرا، حمید و فاطمه با هم چه لذتها که میبردیم در آغوش پدر در بستر مادر ولی آن شب چه وحشتزا و جانفرساست زمین لرزید و دنبالش همه مردند و بابا مرد و مادر مرد ولی مریم صدای مادرم از زیر آوارها به گوشم خورد که او میگفت حمیدم، احمدم، زهرا، کجایی فاطمه، مرا تنها به زیر خاک مگذارید ولی افسوس و صد افسوس همه رفتند و ما تنها در این سرمای بی رحم زمستانی نه بابا هست، نه مادر ولی اوهست مریم اوکه دانی کیست؟ خدایی مهربان و دوست با ما همان که دستهای مادر و بابا به سویش روز و شب خواهان بخشش بود همان را بود بابایم صدا میکرد الها ای خدای مهربان تنهایمان مگذار چه دانی خواهرم، بابا و مامان در جوار او ، سرایی خوش، لمیده در کنار احمد و زهرا تو را جویند، کو مریم مرا خواهند که من راضی و خوشحالم که دل بستم به امید رضایش تا بپیوندم به آنها شاد و خندان با رضای او |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/11/27ساعت 1 قبل از ظهر توسط مصطفی استقامت |
|
|
الهی غربت ساقی نبینی الهی درد مشتاقی نبینی الهی که بالا اسم عزیزات بمیری و "هوالباقی" نبینی
حامد عسکری |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/23ساعت 1 بعد از ظهر توسط مصطفی استقامت |
|
یک روز چو "بایزید" در اوج خداست یک روز چو "ایرج" و غمش ناپیداست عاشق شدن و در انزوا جان دادن این عاقبت تمام "بسطامی" هاست
حامد عسکری |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/23ساعت 1 بعد از ظهر توسط مصطفی استقامت |
|
|
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
وآن چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/05/20ساعت 3 بعد از ظهر توسط مصطفی استقامت |
|
من زنده بودم اما... انگار مرده بودم ازبس که روزهارا با شب شمرده بودم یک عمر دور و تنها،تنها به جرم اینکه
او سر سپرده می خواست من دل سپرده بودم
ادامه متن (۲ عکس از بم) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/01ساعت 2 بعد از ظهر توسط مصطفی استقامت |
|
|
اگر دل ببندی به بال نسیم به یک چشم بستن به هم می رسیم مخور حسرت آنچه نابردنی ست دریغا جوانی که پژمردنی ست نترس از جنون ساز لیلا بزن بگو عاشقم ، دل به دریا بزن من آوازه خوان لبان توام مصیبت کش گیسوان توام به دوش دلم بار دوری چقدر فدایت بگردم صبوری چقدر جهان کوچه سبز پیوندهاست
بهشت خدا پشت لبخندهاست |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/01/31ساعت 4 قبل از ظهر توسط مصطفی استقامت |
|
|
آسمان امشب به حالم ناله کن
ناله بر این زخم چندین ساله کن آتش افکند عاشقی بر حاصلم گریه کن در مجلس ختم دلم گریه کن ای عشق روحم تیر خورد شانه احساس من شمشیر خورد باید امشب را عزاداری کنم تا سحر بر نعش دل زاری کنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/27ساعت 8 بعد از ظهر توسط مصطفی استقامت |
|
|
غریبه توی شهرش جا ندارد
غریبه خانه ای زیبا ندارد غریبه سایه یک صبح شوم است غریبه خواهر و بابا ندارد غریبه داستانی ناتمام است که یک دیروز و یک فردا ندارد نگاهش سردی آوار و مرگ است که حتی یک نم از دریا ندارد تمام کوچه ها را میشناسد ولی یک آشنا حتی ندارد غریبه توی شهرش گیج و گم شد چرا این نخلها خرما ندارد به جای باغها فولاد و سیمان غریبه خانه ای زیبا ندارد مریم استقامت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/10/09ساعت 7 بعد از ظهر توسط مصطفی استقامت |
|
|
گلپونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد من مانده ام تنهای تنها... من مانده ام تنها میان سیل غمها...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/10/05ساعت 9 قبل از ظهر توسط مصطفی استقامت |
|
|
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنه کفش فرارو برکشید آستین همتو بالا زد و رفت یک پاییز دردناک برای دنیای شعر و موسیقی هنوز داغ استاد بیات روی دلمان بود که ناصر هم پر کشید طفلکی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودن خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/10/01ساعت 6 بعد از ظهر توسط مصطفی استقامت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
تماس با ما چهره صاحب وبلاگ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|